تبلیغات
این وبلاگ درمورد سلامت روان در انسان ها است - 4

 

اختلال شخصیتی ضد اجتماعی    

 

تعریف اختلال شخصیت ضد اجتماعی (ا.ش.ض) رویكردی غارتگرانه(Predatory) نسبت به دیگر افراد است كه یك خونسردی مزمن و خشونت نسبت به حقوق یك انسان دیگر را در بر دارد. اختلال شخصیت ضداجتماعی به هیچ طریق یك پدیده غیرعادی نیست. این موضوع بر 1 درصد زنان و 4تا6 درصد مردان در كل جمعیت اثر میگذارد(برطبق تحقیقات همه گیرشناسی DSM-IV-TR) بعلاوه ، بخاطر رفتار ضد اجتماعی این افراد اغلب شامل رفتارهای جنایتكارانه هم هستند. این اختلال یكی از مواردیست كه در ارتباط بین جنایت و نا به هنجاری رشد می یابد. بخاطر این دلایل و بخاطر اینكه این مورد از سندروم های شخصیتی بسیار معتمدانه درمان شده است ما این اختلال را بطور گسترده تری نسبت به بقیه مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

 

مشخصه های شخصیت ضد اجتماعی

فهرستی از معیارهای DSM-IV-TR برای درمان اختلال شخصیت ضد اجتماعی را میتواند در 5 مورد اصلی خلاصه كرد:

 

1.سابقه فعالیت غیرقانونی در جامعه قبل از سن 15سالگی شروع شده و تا دوران بزرگسالی ادامه می یابد . معمولا الگوی رفتار ضداجتماعی در دوران بلوغ بشكل مدرسه گریزی، بزهكاری،  تخریب، دزدی، دروغگویی ، مصرف مواد مخدر، فرار ازخانه و/یا رفتارهای بد مزمن در مدرسه دیده میشود.در دوران بزرگسالی ، روسپی گری،تجارت مواد، معامله زنان فاحشه ، ممكن است به این فهرست افزوده شود.

2. ناتوانی در نشان دادن ثبات و مسولیت پذیری در كار ، روابط سكسی ، تعهدات مالی و خانوادگی . افرادی كه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند فاقد حس حمایت گری و تعهد هستند . آنها تمایل دارند كار زندگی زناشویی بچه ها و طلبكاران را خود یكدفعه رها كنند.

3. زود رنجی و تجاوزكاری . افرادی كه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند به راحتی آزرده میشوند و آنها خشمشان را به شكل جنجال و دعوای خیابانی ابراز نمیكند بلكه در سوءاستفاده از كودكان و دوستانشان.

4.رفتار بی ملاحظه و ضربه ای . برخلاف جنایت های نابه هنجار ، افرادی كه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند ندرتا در برنامه ریزی درگیر میشوند. بجایش آنها تمایل دارند بی هدف و مقصد عمل كنند. جستجوی دائم از شهری به شهری دیگر یا یك مكان  یا تغییر ظاهر بدون هیچ هدف مشخص و خوابیدن در تختخواب با هر كسی كه دسترس باشد یا دزدیدن یك پاكت سیگار یا ماشین ، بسته به اینكه در آن لحظه چه چیز بیش از همه آنها را خوشحال می كند.

5. بی اعتنایی به حقایق . افرادی كه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند متناوبا و به راحتی دروغ می گویند. كلكل(1976) مثالی را پیشنهاد میدهد: درنامه به همسرش او بدنبال طلاق و زندگی در شهری دیگر است ، ... ارزیابی های موقعیت و ارجاع به برنامه ملموس كه او برای امنیتش نقشه كشیده بود.او سپس افزود كه سیاست های بیمه ویژه اش و .... تهیه برای سه كودكش اشتباه است.

 

همانطور كه بر طبق معیار DSM در این مورد معمول است ، تنها تعدادی از این مشخصات در افراد وجود دارد و لازم نیست كه همه این خصوصیات با هم در شخص حاضرباشد تا دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی شمرده شود. با اینوجود باید سابقه فردی كه اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارد هم در نوجوانی و هم در بلوغ در دسترس باشد ، در توافق با سیاست گذاری های درمانی خودكار، فهرست این رفتارهای قابل تحقیق را تایید می كند. 

جامعه ستیزی و رفتار ضد اجتماعی

 

سوال درباره رابطه بین اختلال روانشناختی ورفتار ضد اجتماعی رفتاری که به حقوق دیگران تجاوز می کند یک فصل جالب توجه در تاریخ روانشناسی را تشکیل می دهد . تا حدود 200 سال قبل ، با جنایتکاران همانند مجرمان رفتار میشد بدون توجه به سلامت روانی آنها . در 1835 یک روانپزشک انگلیسی ، جی سی پریچارد ، شرایطی را مشخص کرد که سلامت اخلاقی می نامید و او آنرا بعنوان یک شکل از اختلال اخلاقی توصیف نمود که در آن کارکردهای روشنفکرانه برای متحمل شدن آسیب کمتر یا بدون آسیب ظاهر میشوند در زمانیکه اصول فعالانه یا اخلاقی ذهن منحرف یا تباه میشوند. در اواخر قرن نوزدهم چنین افرادی جامعه ستیز نامیده میشدند و همراه با تفکرات ژنتیکی و زیست شناسانه آن دوران ، فرض گرفته شد که مشکلات انها یک نقص ارثی است.پس از ان با رشد جامعه شناسی در قرن بیستم محققان بجای ان شروع به بررسی آثار شرایط اجتماعی بر فرد کردند ؛ بر این مبنا برچسب جامعه ستیز به جامعه گریز تفییر یافت . بر این مبنا که مشکل تنها بر فرد دلالت ندارد بلکه در رابطه او با اجتماع وجود دارد.

بنابراین ، در زمانیکه همچنان علل این موضوع مورد مناقشه بود ، رفتار ضد اجتماعی به درون روانشناسی نا به هنجاری ادغام شد . با اینحال هنوز بنظر میرسد بعضی مجرمان جرمشان را با دلایل نسبتا ساده و قابل فهم توجیه می کنند برای تامین درآمد یا تنبیه کسی  که عمل اشتباهی انجام داده و به همبن ترتیب ، آیا این افراد را باید همچنان دارای اختلال روانی دانست؟ در نسخه های اولیه DSM از یک مسیر به دیگری در نوسان بود ولی اکنون درمیانه قرار دارد، بعضی افرادی که در رفتارهای ضد اجتماعی درگیرند از نظر روانشناسی به هنجار هستند ، و دیگران نیستند . با اینحال آیا باید DSM واقعا در وضوح بخشیدن به تمایز بین مجرمان به هنجار و افرادی که ا.ش.ض دارند ادامه دهد؟ در تحقیقاتی که برای تعیین معیار ا.ش.ض در DSM-IV-TR انجام گرفت ، 70درصد آنهایی که در زندان بودند معیار ا.ش.ض را داشتند . همانند DSM-III-R ، DSM-IV-TR درمان ا.ش.ض را بطور وسیعی بر رفتاری بنا میکند که بین مجرمان رایج است و از شمول مشخصه های سنتی میان-فردی و عاطفی پیوسته با جامعه ستیزی ناتوان است . وقتی چنین مشخصه های جامعه ستیزی بعنوان فقدان همدلی ، یک معنای حجیم از خود را مهم انگاشتن داردو یک شیوه میان-فردی ظاهری و روانی در ملاحظات درمان انجام شود تنها 28 درصد زندانیان واجد عنوان جامعه ستیزی شدند.

برخلاف حذف مشخصه های جامعه ستیزی از DSM-IV-TR و DSM-IV بسیاری از کارشناسان ، عنوان جامعه ستیزی را برای زیر گروهی از افراد تحت درمان ا.ش.ض بکار برده تا بر پرتره های شخصی تاکید کنند که آنها بعنوان بخشی از اشخاص ضد اجتماعی در نظر می گیرند . برای مثال ، کلکلی که جامعه ستیزان را برای سال ها مورد مداوا قرار میداد ، کتابی بنام نقاب سلامت(1976) نوشته تا این اختلال را تشریح و تفاوت بین ا.ش.ش و جامعه ستیزی را رد کند. بر مبنای کار کلکلی ، جامعه ستیزان از افراد به هنجار متفاوتند از جمله مجرمان به هنجار ، نه تنها در اعمالشان بلکه در همچنین در عواطف محرکات و فرآیندهای فکریشان . اولا اینکه خلاف های آنها صرفا ضربه ای(آنی) نیستند بلکه همچنین اغلب بدون محرک رخ می دهند. یا میتوان گفت نسبتا توسط تحریک در آنها توسط هدف قابل فهمی انجام نمیگیرد . بنابراین رفتار انها اغلب دارای یک حالت غیر عقلانی است . کلکلی(1976) بر مورد یک نوجوان اشاره می کند که شامل این موارد میشود "فرار به درون پیچیدگی سیم های پیانوی مدرسه ، برداشتن کاربراتور اتومبیل عمویش برای بدست آوردن 75سنت ، دزدیدن کت پدرش و فروختنش به یک خریدار اسباب قراضه ."  این فقدان هدف مندی ، طبق ادعای کلکلی آنچیزیست که بیش از همه فرد را جامعه ستیز می کند با اینحال همانطور که لیککن(1995) اشاره می کند ، بعضی از جامعه ستیزان افرادی موفق هستند و کارشان به زندان افتادن و دستگیر شدن نمی کشد . او پیشنهاد می دهد که جامعه ستیزان موفق دارای ضریب هوشی بالاتری هستند که از زمینه های نسبتا برترشان می آید و افسون ظاهری و توانایی دانستن اینرا دارند که اغلب با جامعه ستیزی همبسته است . (جدول صفحه 292 را برای بحث درباره جامعه ستیزان موفق و ناموفق پرداخته است)