تبلیغات
این وبلاگ درمورد سلامت روان در انسان ها است - 5

 

موارد برجسته پژوهشی

آیا این دو نوع جامعه ستیزی موفق اند یا نا موفق؟

در حالیکه پژوهش های اولیه جامعه ستیزان ناموفق را مورد تحقیق قرار داده ، یعنی آنهایی که توسط سیستم قانون دستگیر و به زندان اداخته شدند ، پژوهش های اخیر یک شیوه کاملا جدید درباره جامعه ستیزان پیشنهاد داده اند ، این ممکن است به این علت باشد که اگرچه اغلب جامعه ستیزان ، مجرمانی ناموفق هستند اما همچنانکه کلکلی ادعا کرده ، دیگرانی هستند که ویژگی هایی دارند که به آنها کمک می کند تا از کشف شدن بگریزند . ایشیکاوا و همکارانش جامعه ستیزان موفق را مقایسه کرده اند ، بین انها که از محکومیت می گریزند و آنها که توسط سیستم قانون محکوم شناخته شدند. انها دریافتند که جامعه ستیزان موفق ، حساسیت بیشتری به موقعیت خطرزا دارند و بهتر قادرند که راهنماهای ساختارها را بفهمند که اگر آنها را گم کنند ممکن است به دردسر بیفتند . همچنین جامعه ستیزان موفق بر اثر استرس دچار افزایش ضربان قلب میشوند  و این دیگر واکنشی است که باعث میشود از گیر افتادن اجتناب کنند .

بر خلاف آن ، جامعه ستیزان ناموفق یک فقدان ترس قابل توجه در مواجهه با آزار و رخدادهای تنبیه گرانه نشان می دهند و رخساری که از آن دردسر فهمیده میشود دارند که ترس را بیان می کند در صورتیکه با قیافه افرادی که خوشحالی ، تعجب ، نفرت یا خشم دارند مقایسه شوند. این ویژگی ها ممکن است رفتار آنها را بیشتر بی ملاحظه نشان دهد و این جامعه ستیزان را بیشتر در معرض آسیب پذیری قرار دهد تا گیر بیفتند .

میشل و بلر(2000) پیشنهاد می دهند که این ویژگی های عاطفی جامعه ستیزی توسط یک کمبود کارکرد بادامه(Amygdala) ابراز میشوند. دیگر پژوهشگران گزارش میدهند که بخش عمده ی با اهمیت سیستم حاشیه ای در جامعه ستیزی در طول فرآیند عاطفی به صورت بخشی تحت رفتار ظاهر میشود . این ممکن است گفته شود که جامعه ستیزان موفق این کمبودها را ندارند اما باید تحقیق بیشتری در این مورد انجام شود.

 

دوما بر طبق نظر کلکلی ، جامعه ستیزان تنها سطحی ترین عواطف را دارند ، از جمله نداشت عشق ، وفاداری ، و بالاتر از همه نداشتن همدلی یک فقدان توانایی برای تصور آنچه ممکن است احساسات کودکانه ای باشد که آنها در طول تمام روز در یک خانه خالی یا دوستانی که که آنها کارت اعتباریشان را دزدیده اند ، باقی گذاشته اند .آنها قادرند که آنچه را که بیشتر افراد بعنوان تعهدات می پذیرند نادیده می گیرند . آنها نمیتوانند احساس اضطراب یا پشیمانی در چنین اعمالی کنند ، برای آنها که همچنان در مجرمیت اند ، عواطف مبنایی متفاوت است ، زاکس و استرایک (1963) مورد یک پسر را گزارش کرده اند که یک بچه همسایه اش را با شلیک به سرش، کشته است :

" او از آن رویداد سخن گفت ، بطور سهل انگارانه و بدون احساس ، و بسیار مودب و غیرطبیعی توضیح داد که چگونه  آنجا بوده است . او گفت من داشتم به او تفنگ را نشان میدادم  و نمی دانستم که خشاب پر است ، او رویش را برگرداند و تیر به سر او خورد . من به پلیس گفتم که بسیار متاسفم ، شما باید بفهمید که مشکلی ذهنی در من وجود داشته و  فکر میکنم باید به مدرسه اصلاح بازگردم"

جنبه سوم پرتره کلکلی یک ارزیابی ضعیف و از آموختن تجربه ناکام است . او استدلال می کند جامعه ستیزان ارتباط بین اعمالشان و نتایج اعمالشان برقرار نمی کنند ، یا همانطور که نظریه پردازان بعدی این مفهوم را روشن کردند ، اشخاص ضد اجتماعی(و جامعه ستیزان)  در آموختن اجتناب منفعلانه بد هستند تا پاسخ دادنی که در تنبیه ، نتیجه می دهد را متوقف کنند . وقتی فرد یکبار بخاطر اعمالش تنبیه شد ، می آموزد عمل را تکرار نکند یا به شیوه ای آنرا تکرار کند که گیر نیفتد . بر خلاف آن ، افرادی که اختلال شخصیتی ضد اجتماعی دارند ممکن است یک اشتباه را بارها و بارها تکرار کنند ، به یک شیوه ، حتی اگر آنها برای اینکار تنبیه شوند . بارات و همکارانش نظریه پردازی کردند که اشخاص ضد اجتماعی در پردازش اطلاعات مشکل دارند که آنرا برای آنها سخت می کند که توجهشان را از اشاره ای برای پاداش به اشاره ای برای تنبیه تغییر دهند . این نقص شناختی بطوری ظاهر میشود که در شیوه های دیگری بخوبی منعکس شوند . برای مثال ، رفتار ارتباطاتی جامعه ستیزان کمتر از غیر جامعه ستیزان منطقی سازمان دهی شده است . پژوهشگران دریافته اند که این کمبود های شناختی بسته به شرایط مختلف در نیمکره چپ مغز قرار دارند . نهایتا اینکه بر طبق نظر کلکلی ، اکثر جامعه ستیزان قادرند که یک خوشحالی و متقاعد کننده گی در ظاهر را حفظ کنند ، بخاطر فقدان احساس گناه و اضطراب آنها میتوانند با توازن چشمگیری ، براحتی دروغ بگویند فریب دهند و دزدی کنند همانطور که در ادامه می آید:

 

یک مرد 28 ساله محکوم به دو سال حبس برای سرقت مسلحانه شد . اگر چه آزمایش های روانشناسانه افکار روانپریشانه او را آشکار ساخت اما رفتار او آرام و تحت کنترل بود ، او فکر کرده بود در ابراز نشانه های روانپریشانه فریبکاری کند . با ینحال او دچار دردسر شد و کمی بعد حالت تهاجمی پیدا کرد . او کل یک واحد در زندان را به طغیان واداشت ، با اعضا و پرسنل زندان درگیر بود و مدفوعش را به زمین میریخت و روی دیگر ساکنان ادرار میکرد .

پس از آن او به زندانی با بالاترین درجه امنیت منتقل شد و در سلول انفرادی بود . با وجود اینکه او نه لباس و نه تختی برای خواب داشت ، او به مشکل درست کردن ادامه داد ، برای مثال او سلولش را از بیرون برهنه میکرد و از این مواد چاقو می ساخت ، تنها یک جلسه بعد از ملاقات با روانپزشک ، وقتیکه بنظر می رسید که او پشیمان نادم  و تحت کنترل است ،  نگهبانان را بجای خودش ،  بخاطر رفتار تجاوزکارانه مقصر دانست ، او سابقه ثبت شده زیادی در تلاش برای تکرار دیوانه بازی و انتقال به واحد روانپزشکان داشت ، جایی که او نهایتا توانست بگریزد ، او تصمیم داشت همه متخصصان سلامت روحی را قانع کند که او مشکلات روانی دارد ، اگرچه هیچکس نتوانست دقیقا تشریح کند آن مشکلات چه هستند ، هنوز این مشکلات او را از شدیدا تنبیه شدن  و متنجاوز شناخته شدن ،  باز میداشت .

نهایتا اینکه پرسنل خسته زندان او را به واحد روانپزشکی دادگاهی فرستادند  . کارمندان انتقال را با چرخ دنده ای انجام دادند ، همچنانکه او را گرفته بودند او را با یک بنزودیازافین آرام کردند و او را مستقیم در پوششی نهاده و رهایش کردند . از ان زمان دزد 28 ساله مشارکت کرد . او داروهای آنتی سایکوتیک(Antipsychotic) را گرفت و بهبود دراماتیک در کارکرد های اجتماعی نشان داد . او بعدا به یک محل تسهیلات راحت تر ویژه منتقل شد  در طول مدت طولانی مراقبت جنایی که برای بیماران روحی مزمن بود . قبلا یک دنباله بسیار مشابه اعمال از او التزام گرفته است . آیا این باز هم اتفاق می افتد؟

یک تحلیلگر روانشناسی ممکن است این مورد را بعنوان مدرکی تفسیر کند که بسیاری مسائل جامعه ستیزان در پشت مشکلات روانی نهفته اند و اگر بدرستی درمان شوند ، میتوانند مدیریت شوند ،  اگر مورد اصلاح قرار نگیرند.به عبارت دیگر این زندانی زندگی بسیار بهتری برای خودش فراهم کرد بوسیله این رفتار که اگر او دیوانه بوده و برای اینچنین انجام دادن کارها بارها و بارها  تقویت شده است . در یک زمان یا زمان دیگری ، بسیاری جامعه ستیزان ، رفتار روانپریشانه نشان دادند اگرچه آنها واقعا روانپریش نبودند.       

                  

بحث درباره اینکه آیا فردی که از نظر درمانی ضد اجتماعی است ، بسادگی یک مجرم یا جامعه ستیزی که به هیچوجه با دیگران به توافق نمی رسد است. یک همپوشی قابل توجه و نه همیشگی و یک توافق کامل دراینباره وجود دارد که هر فرد در یک دسته بجای دسته ی دیگر بخوبی قرار میگیرد . هارت و هید(1989) یافته هایی گزارش دادند که بازنمایی آنها درنوشته ها بود.آنها فهمیدند که 50 درصد مردان محکوم شده به واحد مشکل روانی در زندان ، معیار DSM-III برای ا.ش.ض را داشتند در حالیکه تنها 13 درصد معیار لازم برای جامعه ستیزی را داشتند بر اساس لیست جامعه ستیزی هیر که بطور گسترده بکار رفته بعلاوه نبت به معیار رفتاری عظیم برای تشخیص ا.ش.ض  هیر و همکارانش نیاز درند که جامعه ستیزان حالت های بیشتری همانند فقدان همدلی چرب زبانی و رفتار ظاهری داشه باشند ، و یک احساس مغشوش از خود را مهم انگاشتن که بنظر میرسد آنها را گستاخ میکند.

تصمیم برای منحصر کردن تشخیص درمانی در DSM-IV و DMS-IV-TR برای ا.ش.ض و شامل نشدن معیارهای اضافی لازم برای یک تشخیص جامعه ستیزی به میزان گسترده ای در تحقیقات توسط ویدیگر و دیگران انجام شد. با ینحال نتیجه آن تحقیقات از این نتایج دور بود و انگیزه تصمیم نهایی برای نادیده گرفتن اصطلاح جامعه ستیزی در DSM-IV و DMS-IV-TR بنظر می رسد ابتدا بخاطر این خواست بوده که احتمال کلی تشخیص قابل اعتماد بوسیله درمانگران حداکثر شود . دلیل خوبی برای این عقیده هست که یک زیرگروه از افراد ضد اجتماعی جامعه ستیزان هستند و این میتوانست ثابت کند که به این اندازه اهمیت دارد که از ا.ش.ض که شامل جامعه ستیزی نیست جداگانه بررسی شود.

در پایان ، ما نباید از همپوشی با ا.ش.ض و از سوء استفاده از این مفهوم چشم پوشی کنیم .حداقل 50 درصد افرادی که معیار سوء استفاده را دارند ، شخصیت های ضد اجتماعی هم دارند . سوال اینکه کدامیک مقدم است  - رفتار ضد اجتماعی  یا استفاده از مواد مخدر ممکن است استلزامات مهمی در مبحث اثرشناسی داشته باشد  همانطور که در درمان اینچنین است . تا چه میزانی افراد با شخصیت ضد اجتماعی داروهایی بنوشند و مصرف کنند تا تقویت کننده پیوسته با ان را کسب کنند ؟ تا چه میزانی مصرف کنندگان از دارو بسادگی افراد ضد اجتماعی بشمار می روند  بخاطر مفهوم سوء استفاده ای که در آنست؟ اینها سوالات مهمی هستند که فعلا بی پاسخ اند .