تبلیغات
این وبلاگ درمورد سلامت روان در انسان ها است - 6

اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت مرزی در بخشی که از آغاز این فصل مطرح شد روشن شده است . این موضوع ابتدا توسط نظریه پردازان روان پویشی(Psychodynamic) طرح شد و هنوز بوسیله تعدادی از دیگر نظریه پردازان مطرح است . این طبقه توجه گسترده ای در سال های اخیر دریافت کرده است .  موری(1991) اختلال را بعنوان یک سندروم که شامل چهار عنصر اصلیست توصیف می کند :

1.دشواری هایی در برقراری یک خود- هویتی مطمئن .  اشخاص مرزی دارای یک احساس غیر ثبات هستند و بنابراین بسختی از روابطشان و دیگران مستقلند تا به احساس یک هویت و خویشتن مستقل برسند . از اینرو آنها وقتی تنها باشند زمان را به دشواری می گذرانند و وقتی که یک رابطه نزدیکشان پایان می یابد خیلی آسیب می بینند. نقش ایفا شده بوسیله گلن کلوز در فیلم "جذابیت مرگبار" به نوعی اختلال شخصیت شبیه است و بویژه واکنش وحشتناک او به پایان رابطه اش یک نمونه است .

2.نگرانی . همانطور که آنها مستقل از افراد دیگر هستند ، شخصیت های مرزی همچنین به دیگران بد گمانند و انتظار دارند تا بوسیله آنها قربانی شوند یا ترک شوند. با این رفتار دشوار معلوم آنها ممکن است اینگونه باشند . این ترکیب وابستگی و بدگمانی یک دو سو گرایی عمیق در احساسات شخصیت های مرزی نسبه به دیگران ایجاد می کند . فردی که زمانی توسط این افراد پرستیده میشود ممکن است زمان دیگری مورد مله قرار گیرد .

3. رفتار خود تخریی و ضربه ای

شخصیت های مرزی  نوعا در رفتارشان غیر قابل پیشبینی و ضربه ای هستند . وقتی که آنها آزاد باشند اغلب با رفتار تخریبی بر خودشان مثل استفاده از داروی مخدر ، درگیر میشوند . رانندگی بدون دقت و منازعه و بی و بند و باری جنسی از این مواردند . آنها همچنین تهدیداتی برای انجام خودکشی هستند .

4.دشواری در کنترل خشم و دیگر عواطف . این یک خصوصیت بسیار اصلی شخصیت های مرزی است . آنها در حالت بحرانی عواطف همیشگی هستند . احساسات اولیه شان رنج و عصبانیت است.

 

توجه ویژه قا تلان زنجیره ای  ( صفحه 294 متن اصلی)

 

اولین قاتل زنجیره ای تاریخ گیلس دی رایس بود . یک مرد مشهور فرانسوی در قرن پانزدهم که به قتل بیش از 800 کودک محکوم شد . او خود را با آزار دادن آنها و سکس با جسد مرده آنها خوشنود میکرد . گیلس دی رایس و دیگر قاتلان زنجیره ای همچون جک متجاوز ، جفری دامر ، خفه کن بوستون ، ما را برای قرن ها وحشتزده و متعجب ساختند . کارشناسان FBI ادعا کردند که میتوانند قاتلان زنجیره ای را مشخص کنند و بنظر می رسد هر سال تعددی قاتل زنجیره ای ظاهر میشوند اما آنها هوز در پژوهش نظام مند بسیار کم تعداد هستند . با این وجود قاتلان زنجیره ای احتمالا رایج تر از آن چیزی هستند که مردم فکر می کنند . نهادهای قانونی اجرایی اعتقاد دارند که بسیاری از قتل های بدون انگیزه و حل نشده شاید حدود 20 درصد آدمکشی ها توسط قاتلان زنجیره ای انجام میگیرند . این امکان هست که در 15 سال گذشته همانطور که میزان قتل ها دو برابر شده تعداد قاتل های زنجیره ای هم افزایش یافته ، هر سال حداقل 5 هزار نفر بوسیله قاتلان زنجیره ای کشته میشوند . در حدود 30 تا 100 قتل  روزانه در آمریکا توسط این قاتلان انجام میشود.

 

دستگیر کردن قاتلان زنجیره ای مشکلات زیادی دارد.زیرا عده ای از انها از مکانی به مکان دیگر میروند . در دهه 1970 ، تئ باندی از واشنگتن به اوث رفت و سپس به کولورادو. جایی که تصمیم گرفت از زندان بگریزد . بعد از آن ، او در بین شیکاگو ، لنسینگ غربی و لویس ویل گذر کرد قبل از اینکه نهایتا در تالاهاسس دستگیر و بازداشت شود . باندی در طول اقامت های موقتش بیش از 300 زن را کشت. در ان زمان ، جان وین گیسی برنامه ریزی کرد که ظاهر یک مرد تجاری قابل احترام را در شیکاگو داشته باشد در همان وقتیکه 33 نفر را میکشت .بیشتر آنان کودک بودند و او آنها را در مکان های مختلف منزلش دفن میکرد. بیشتر قاتل های زنجیره ای جوانان سفیدپوست 25 تا 34 ساله هستند.همانند بسیاری از متجاوزان و غارتگران که بیشتر آنان کودکان و افراد بالغ را مورد سوء استفاده قرار میدادند ، وابسته به مصرف دارو و الکل بودند. آنها تمایل دارند جذاب،  کاریزماتیک ، باهوش و جامعه ستیز باشند و تمایل دارند یک نوع قربانی انتخاب کنند که آسیب پذیر باشند و بتوان به آسانی کنترلشان کرد.آنها دست به فریبکاری می زنند تا به قربانیانشان دسترسی یابند . قتل ها عموما از روی عمد برنامه ریزی شده و سلاح ها انتخاب شده است چاقوها مشت و به همین ترتیب و قاتلان در تماس نزدیک جسمی با قربانیانشان قرار میگیرند.

بیشتر قاتلان زنجیره ای آزارگران جنسی هستند . آنها با کنترل وخوار کردن قربانیانشان در رفتارهای درناک جنسی  و شکنجه ، آنها را تحریک می کنند . بنحو جالبی انطور که قاتلان زنجیره ای جنایاتشان را گزارش می کنند این قتل ها کمتر حساب شده و عامدانه ، بنظر می رسد و انگار افعال آنها بیشتر از بیچارگی و خستگی انجام گرفته است .

افراد دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی عموما خشونت را بعنوان راهی بر میگزینند که به آنچه میخواهند برسند سکس ، دارو ، پول و به همین ترتیب . ولی بعضی جامعه ستیزان خشونت را بعنوان راهی برای لذت کشتن انتخاب می کنند . چرا؟ چه چیزی چنین رفتار وحشت آوری را ممکن می کند؟  رابرت هیل(1994) نظریه پردازی کرد که قاتلان زنجیره ای در آغاز زندگیشان بسیار تحقیر شده اند . روانپزشک هلندی اچ جی مارتنز (2002) استدلال می کند که قاتلان جامعه ستیز از نظرعاطفی بخاطر دلایل زیادی رنج می کشند. همانند مردم سالم ، مارتنز مینویسد بسیاری جامعه ستیزان ، همسر بچه ها والدین و حیوناتاشان را دوست دارند اما بسختی چیز دیگری از دنیا را دوست دارند و به آن اعتماد می کنند . با این وجود جامعه ستیزان بسیار تمایل دارند که گرامی و دوست داشته شوند . این اشتیاق انسانی پی در پی ناکامل باقی می ماند. با اینحال بسیاری جامعه ستیزان ارتباطات اجتماعی یا پیوند های شخصی با دیگران ندارند. زندگی آنها پر از مصیبت است و با زندگی خانوادگی مغشوشی شکل گرفته اند ، سوء استفاده های والدین و دیگر رفتار ضد اجتماعی ، روابط بد ، جدایی و طلاق و همسایه گان بد داشتند.

قاتلان جامعه ستیز ضرورتا رفتارشان را بعنوان اشتباه نمیبینند . در حقیقت ، آنها اغلب خود را همانند قربانیان می بینند . برای نمونه گیسی ، خود را بعنوان یک قربانی واقعی می دید . : او در دوران کودکی فریب خورده بود ،  و معتقد بودبعد از جنایت هایش به روشنایی رسیده بود ، او معتقد بود رسانه ها چهره او را به شیوه ای منفی و نامنصفانه نشان دادند . جامعه ستیزان معتقدند که کارشان کار علیه آنهاست . (جملات بعدی ناقصند) و همانطور که رنجشان افزایش می یابد رفتار جنایی شان هم افزایش می یابد . پالرمو و مارتنز مورد دو جامعه ستیز را تشریح نمودند . قاتلان زنجیره ای بدنام جفری دامر و دنیس نیلسن که هر دو اعتقاد داشتند لذتی از عمل قتل نمی بردند . آنها تنها بخاطر شراکتشان میکشتند چون هیچکدام دوستی نداشتند . تنها بخش زندگی اجتماعی انها مواجهه در یک بار همجنسگرایان بود . دامر گفته که او بخشی از اعضای قربانیانش را میخورد بمنظور اینکه آنها را با خود و درون بدنش نگه دارد . نیلسن گزارش میداد که با مردگان بسیار راحت تر ازافراد زنده بود زیرا به گفته او، یک مرده او را ترک نمیکرد . نیلسن اشعاری مینوشت و با اجساد قربانیانش سخن میگفت و تا جایی که میتوانست انها را نزد خود نگه می داشت. هر دوی آنها تنهایی و انزوایشان را بعنوان رنج های همیشگی غیر قابل تصور می دانستند . هر یک متقاعد بودند که شایسته بازگشت به جهان ظالم اند برای نکبتی که در واکنش آن احساس کردند و بدین ترتیب به آزار و قتل گرایش پیدا کردند.

انزوای اجتماعی و رنج احساسی خشونت غیر قابل بیانی را در این مورد ادامه داد. بنحو با اهمیتی پژوهشگران دریافتند که یک رابطه بین نوعی از آزاردهی و نوعی از تنهایی هست . دامر و نیلسن این موارد را گزارش دادند و درجه ای از خشونت ابراز شده را به همراه ، بی توجهی و ضربه زدن(آنی بودن) در دیگر جامعه ستیزان هم میبینیم . جامعه ستیزان در خطر هدف گیری آسیب به خودشان مثل دیگران هستند .آنها ممکن است احساس کنند که زندگی ها بی ارزش اند په زندگی خودشان و چه زندگی دیگران .

قاتلان زنجیره ای برای جستجوی لذت و احساس قدرت از طریق آزارهای زننده شان بدنامند. با اینحال اینها اغلب چشم پوشی میشود بعنوان رنج پنهان اختلال که برای درمانگران برای کار با جامعه ستیزان ضروری است که احساسات قربانی شدن ، تنهایی ، و رنج عاطفی آنها را بفهمند زیرا این رنج ممکن است یک عامل خطر قابل فهم در تجاوز به حقوق  و رفتارهای جنایی آنها را شکل دهد .

            

ادامه از صقحه 295

بسیاری از نظریه پردازان پرسیده اند که آیا شخصیت مرزی شکلی از افسردگی است یا خیر . بسیاری از بیماران مرزی ملاک تشخیص برای افسردگی را دارند و آنها در ریسک بزرگتری هستند که مراحل عمده افسردگی نزد آنها بازگردد. همچنین شواهدی غیرقطعی هست که اختلالات حالت(MOOD) ممکن است در خانواده های اشخاص مرزی رایج تر باشد . با اینحال شواهدی هم هست که کیفیت افسردگی در متمایز است در افسردگی بیماران دیگر . راجرز و همکارانش یافته اند که افسردگی در اختلال شخصیتی مرزی با احساس خود را مقصر دانستن بالایی مرتبط است ، احساس تهی بودن ، و ترس از کناره گیری . این احساسات متفاوت است با احساساتی که از دیگر بیماران افسرده گزارش شده است . پژوهش های اخیر آشکار کرده است که افسردگی صرفا یک شکل اختلال عاطفی در شخصیت مرزی نیست . در حقیقت ، اختلال اضطرابی اغلب به همان اندازه بیماران مرزی در اختلالات افسردگی رایج است و اختلالات اضطرابی در بیماران مرزی نسبت به بیماران اختلال شخصیت متفاوت است .

بعضی پژوهشگران با شگفتی پرسیده اند که آیا شخصیت مرزی میتواند دارای شکلی از "اختلال مزمن استرسی پس از اتفاق ناگوار" باشد . بسیاری بیماران مرزی از سوابق دوران کودکی سخت و سوء استفاده جنسی خبر داده اند . با اینحال همپوشی بین بیماران مرزی و PTSD دوتر از آنست که کلی باشد و اغلب نشانه ها بر اینستکه اینها اختلالاتی جدا هستند .

یک خصوصیت برجسته اختلال شخصیت مرزی اثر بالای منفی آن بر تعادل است . شخصیت مرزی ریسک نسبت به خودکشی ، اختلالات کنترل-ضربه ای و  زمینه سوء استفاده ، اعمال خودآزاری و خود تخریبی ، روابط ناپایدار، مشکلات عصبانیت شدید ، اختلالات افسردگی و حالت و دیگر دشواری ها را افزایش می دهد. بندر و همکارانش فهمیده اند که که بیماران دارای شخصیت مرزی مقدار بیشتری از هر نوع درمان جامعه روان شناسانه بجز "گروه های کمک به خود"  دریافت می کنند. و همچنین بیشتر احتمال دارد که داروهای استوار کننده ، ضد افسردگی و ضد اضطراب را بکار ببرند. بیماران مرزی بیشتر احتمال دارد که داروهای ضد روانی دریافت کنند بجای دیگر بیماران اختلال شخصیت ، بجز شخصیت های اسکزوئید .  اشخاصی که شخصیت مرزی دارند ممکن است در برابر احساس تنهایی مدارا کنند  ، شاید چون آنها فاقد روابط پیوسته با دیگر افراد هستند و ترس های زیاد ِ ترک شدن توسط دیگران را تحمل می کنند. اختلالات زمینه های سوء استفاده بیشتر در بین مردانی که اختلال شخصیت مرزی دارند رایج است تا زنان  در حالیکه اختلالات در خوردن ، بیشتر در بین زنانی رایج است که این اختلال را دارند تا مردان . تعدادی همپوشانی بین اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت گسستگی وجود دارد . پیشنهاد شده است که تعداد زیادی از افرادی که اختلال گسستگی هویت داشتند در واقع بیماران مرزی بودند که اشتباه تشخیص داده شدند.

در بین جمعیت های بیمار ، اختلالات شخصیتی مرزی یکی از رایج ترین تشخیص هاست و گفته میشود که برای درمان مواردی سخت هستند.البته برای شدت دمدمی مزاجی بیمار ، باید نزد درمانگران تغییر جهت داده شوند.

 

اختلال شخصیت نمایشی(Histrionic)             

 ویژگی اساسی اختلال شخصیت نمایشی ، اینستکه با اغراق در احساسات آنرا بصورت نمایشی در می آورند . این عواطف ، آشکارا اغلب برای جلب توجه و همدلی با دقت به نمایش گذاشته میشوند . شخصیت های نمایشی با دیدن مقداری خون غش می کنند . در میز شام با گفتن از اعتقادات جدید شفا دهنده استیلا می یابند ، با ابراز احساسات در حین دیدن یک فیلم غمگین غلبه می یابند ، اگر عاشقشان سرد شود تهدید به خودکشی می کنند و به همین ترتیب ، آنها نسبت به خودشان بسیار حساسند اما نسبت به دیگران بعد از اولین برخورد ، سرد میشوند ، آنها معمولا سطحی و معصوم به نظر می رسند.

روابط میان فردی آنها ، معمولا شکننده است . در آغاز ملاقات با شخصی جدید ، آنها گرم و خونگرم بنظر می رسند ، وقتی که بک رابطه تثبیت شد آنها مصر به نظر می رسند و به دوستانشان نیاز دارند که نزدشان بیایند اگر در بحران باشند ، تعجب می کنند چرا هیچکس آنها را بعد از ملاقات آسیب زا با دندانپزشکی صدا نزد ، و عموما میگیرند بدون اینکه بدهند . آنها نوعا محرک لاس زدن و سکس هستند ، ولی خصوصیت خودجذبی(Self-Absorption) آنها را از برقراری هرگونه پیوند سکسی مداوم باز می دارد.

برونشتاین (1999) اخیرا اتصال بین اختلال شخصیت نمایشی و جذابیت جسمی در دانشجوهای مرد و زنش را مورد بررسی قرار داده است. بنحو قابل توجهی ، برونشتاین دریافت که زنان دارای اختلال شخصیت نمایشی از نظر جسمی جذاب تر از دیگر زنان هستند ،  برونشتاین بعدها بررسی کرد که چگونه جذابیت جسمی و تعادل در زنان دارای اختلال شخصیت نمایشی به هم مرتبط اند . او دریافت که زنان دارای اختلال ، که از نظر جسمی جذاب تر بودند شبکه های اجتماعی بهتری بعنوان پشتوانه داشتند  . او نتیجه گرفت که ممکن است موقعیت هایی باشد که جذابیت بتواند مانع رشد و بلوغ ما شود.جذاب ترین زن دارای اختلال شخصیت نمایشی ، رفتارهای منفی تری در روابط عرضه میکرد . همانند درگیر شدن در تهدیدات یا نمایش زیاد احساسات و مکانیسم های دفاعی کمتر بلوغ آمیزی بکار می برد. اختلال شخصیت نمایشی بنظر می رسد مثل یک پرتره زنیست که بوسیله یک فرد زن گریز ترسیم شده است ، بی فایده ، سطحی ، نقش بازی کن ، نابالغ ، بسیار وابسته ، و خودخواه . بیشتر گزارشات نشان دادند که حداقل دو سوم افرادی که دارای این اختلال تشخیص داده میشوند زن هستند. 

           

اختلال شخصیت خودشیفتگی

سندروم شخصیتی رایج تشخیص داده شده در تعدادی از مراکز تحلیل-روانی ، شخصیت خود شیفته نامیده میشود. ویژگی اساسی اختلال شخصیت خودشیفتگی یک احساس بالای خود را مهم انگاشتن ، اغلب همراه با احساسات دوره ای پست بودن است . شخصیت های خودشیفته به استعداد ها و دستاوردهایشان افتخار می کنند  و موفقیت های بزرگ را برای خود پیشبینی می کنند- یک جایزه پولیتزر ، یک صعود همچون شهاب در موقعیت های شرکتی ، - و انتظار دارند دیگران به این استعداد توجه ، و آنرا ستایش کنند. با اینحال این عاشق خود بودن ظاهری اغلب همراه با یک خود را معتبر دانستن شکننده است که سبب میشود شخص دائما به این توجه کند که چقدر توسط دیگران در نظر گرفته میشود و نسبت به انتقادات با میل شدید ناامیدی واکنش نشان دهند.

شخصیت های خود شیفته برای دوستی یا عشق بطور سستی آماده اند . آنها از دیگران توقع توجه بسیار زیادی دارند مهربانی ، همدلی ، لطف با اینحال هنوز آنها اندکی به بازگشت متمایل اند و تمایل دارند فقدان احساس همدلی برجسته ای نشان دهند . اگر یک دوست خطابشان کند که بگوید در تصادف بدی حضور داشته و نمیتواند به مهمانی اش در شب برود، شخصیت خود شیفته احتمالا بیشتر نگران از دست دادن مهمانی خواهد شد تا سلامتی دوستش . شخصیت های خودشیفته همچنین به استثمار و انتخاب دوستان بر این مبنا می پردازند که چه چیز میتوانند از آنها بگیرند . احساسات آنها درباره چنین دوستانی تمایل به تغییر بین قطب های تحقیر و ایده آل سازی دارد. اغلب وابسته به اینکه چگونه توسط آخرین دوستان تملق شوند. شگفت آور نیست که با توحه به این حقایق ، شخصیت های خود شیفته تمایل به سابقه طولانی روابط میان فردی نامنظم دارند و  معمولا در این گستره ناکامند که ان را درمان کند.

این افراد مذکور،  اشخاص خود شیفته ، بی نهایت خود محور هستند . آنها تمایل دارند چه نوعی از روابط رمانتیک داشته باشند؟ کمبل(1999) الگوهای رمانتیک انجام شده توسط افراد خود شیفته و غیر خود شیفته را مقایسه کرده است . همانطور که انتظار میرفت ، خودشیفته ها یک ارجحیت برای الگوهای رمانتیکی قائلند که خیلی زیاد نسبت به آنها ستایشگر و مثبت باشند و توجه بنحو مهمی کمتر نسبت به الگوهای مراقبت بالا دارند. این مهم فهمیده شده که اشخاص خودشیفته دارای یک الگو هستند که بسیار ستایش خواهانه است نسبت به کسی که بنحو گشوده ای علاقه مند است.

اختلال شخصیت خودشیفتگی با اختلال شخصیت نمایشی ، شباهت هایی دارد . حتی بعضی از نظریه پردازان پیشنهاد کرده اند که آنها بسادگی در مرد و زن یک ویژگی زیربنایی دارند . با اینحال دو نوع قابل تمایز از نظر ماهیت جلب توجه انها وجود دارند . یک شخص خود شیفته معمولا چه چیزی را برای ستایش می خواهد؟ و دغدغه شحص دارای اختلال شخصیت نمایشی در مجموع چیست؟ در نتیجه زمانی که شخصیت های نمایشی گهگاه به شیوه ای دراماتیک ، بیچارگی و بی خانمانی را نمایش می دهند. - اشک ها ، تماس های تلفنی نا امیدانه ، تهدید های خود کشی ، -  شخصیت خود شیفته به نمایش چنین آسیب پذیری هایی بسیار افتخار می کند .

همچنین شخصیت خودشیفته شباهت های برجسته ای با اختلال شخصیتی ضد اجتماعی دارد که این سوال را ایجاد می کند که آیا ایندو باید در دسته های جدا باشند؟ حضور یک خویشتن شناسی و تمایلات به سمت استثمار میان فردی وجود دارد ، خصوصیات اساسی شخصیت خودشیفته ، عوامل ریسک برای تخلف نوجوانی شناخته میشوند . که پیشرفت های بعدی در شخصیت ضد اجتماعی را پیشبینی می کند (DSM-IV-TR) ولی با این وجود ، گستره های مهم تفاوت بین شخصیت خودشیفته و اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود دارد . این میل بسوی بزرگنمایی برای اغراق احساسات منحصر به فرد و استعدادهای بیشتر بنظر می رسد مشخصه ویژه افراد دارای اختلال شخصیت خودشیفتگی است . تعدادی مقاله و کتاب که درباره اختلال شخصیت خودشیفتگی نوشته شده اند از دو چشم انداز مخالف آنرا بررسی کرده اند ، : تحلیل روانکاوی و از نقطه نظر یادگیری اجتماعی . نظریه تحلیل روانکاوی پیشنهاد می دهد که چنین اشخاصی تاثیرات بد و شکل گرفته در دوران کودکیشان از والدین را جبران می کنند.نقطه نظر اجتماعی این اختلال را اینگونه میبیند که بوسیله والدینی که برداشت های غیر واقعی زیاد از استعدادهای فرزندشان دارند شکل میگیرد که منجر به انتظارات غیر واقعی آنها از فرزندانشان میشود.

اختلالات شخصیتی اضطرابی / بیمناكی

همانطور که نام این اختلال نشان میدهد اختلال شخصیت اضطرابی / بیمناکی یا (نگرانی / ترس) همه انواع نا آرامی و نگرانی را شامل میشود. این موارد با توجه به موضوعی که فرد را نگران می کند و رفتاری که برای فائق آمدن بر آن میشود متفاوت اند