تبلیغات
این وبلاگ درمورد سلامت روان در انسان ها است - 7

اختلال  شخصیت اجتنابی

همانند اختلال شخصیت اسکیزوئید ، اختلال شخصیت اجتنابی با کناره گیری از جامعه مشخص میشود . با اینوجود اختلال شخصیت اجتنابی ، بواسطه عدم توانایی برای تجارب صمیمی یا نزدیک میان فردی نیست بلکه بواسطه ترس از رد کردن چیزی است. این دسته از یک مدل نظری شخصیت توسط میلون(1989) استخراج شد ، دارای ویژگی اصلی حساسیت شدید به هر نوع عدم پذیرش ممکن که از دید آنها تحقیر ، شرمساری و ناپسند شمرده شدن به همراه دارد.برای اغلب ما ، دوست شدن با افراد جدید تا حدودی دشوار است و برای افرادی که این اختلال را دارند بسیار دشوار تر ، زیرا اگرچه آنها میخواهند که دوست داشته و پذیرفته شوند اما این انتظار را ندارند . بنابراین انها تمایل دارند که از روابط اجتناب کنند مگر اینکه دوباره و دوباره از اطمینان و خونگرمی بدون نقد دیگران برخوردار شوند . بنابراین انها مراقب هر اشاره ای از عدم توافق با دیگران هستند . شگفت آور نیست که افراد دارای اختلال شخصیت اجتنابی ، خود را بسیار کم معتبر می دانند . بطور نمونه انها برای ناکامی های اجتماعی ، احساس افسردگی و خشم نسبت به خودشان می کنند . به عبارت دیگر همانند افراد اسکیزوئید آنها ممکن است در کارشان موفق باشند اگر آن کار به مهارت های اجتماعی نیاز نداشته باشد . در واقع کار آنها ممکن است بعنوان پناهگاهی در برابر تنهایی شان باشد. دشوار است که بین اختلال شخصیت اجتنابی و فویای جامعه تمایز قائل شویم ، و بسیاری بیماران متعلق به هر دو تشخیص داده میشوند . اتصال قوی ممکن بین دو اختلال بوسیله پژوهش بر تعدادی خانواده دارای اختلال پیشنهاد شده است . هنگامی که یک فرد هر دو اختلال را دارد ، اتصال ژنتیكی قوی بین ممكن بین دو اختلال بوسیله پژوهش های بر تعدادی از خانواده هایی كه اختلالات را دارند پیشنهاد شده است . وقتی كه یك فرد یكی از دو اختلال را دارد، نسبت های بیولوژیكی دو یا سه برابر بیشتر از جمعیت های كلی است كه یكی از این اختلالات را دارند .  تمایز بین این دو بطور نرمال بر اساس اینستكه شرایط فرد چگونه مزمن و نافذ میشود. درحالی كه افرادی دارای فوبیای اجتماعی هستند ممكن است بیاد بیاورند كه در كودكی افرادی خجالتی بوده اند ، افراد مرزی نوعا اطلاع داده اند كه در كودكی بسیار ترسو و كناره گیر بوده اند. در حالیكه ترس های فوبیای اجتماعی اغلب منحصر به موقعیتی ویژه است ، بنابراین انها دارای اختلال شخصیت اجتنابی برجسته و خروشان تری هستند كه در هر روز زندگیشان اثری می گذارد.

 

كمرویی و ترسویی ساده ، آقای ایكس از تجارب جدید بدین منظور خودداری می كند تا از احساسات خجلت زدگی ، ناقص بودن و حتی اندكی ناراحتی دوری كند. او دوست دارد كه كارهایش بروز باشد. در بین كارش در انجمن كتابخانه او با بسیاری از زنان مجرد در تماس است (شاید با مشكلاتی مشابه) كه احتمالا که احتمالا بوسیله یک دعوت از آنها خشنود شده اما او شهامت لازم برای اینکه کسی را بیرون کند ندارد . اگر زنی به او بله بگوید او وحشتزده میشود و اگر اونه میگوید احساس حقارت می کند .  .

زندگی حرفه ای آقای ایکس هم در نوعی شور و شهوت قرار دارد . او باید یک موقعیت مسولانه تر و مهیج خود را در یک کتابخانه دانشگاه ارتقا دهد در صورتیکه مثمر ثمرتر شود وی برای 10 سال او روی پایان نامه تحصیلات تکمیلیش بمنظور انتشار احتمالی به شکل یک کتاب کار و دوباره کاری کرد . هر زمان که او یک پیش نویس نهایی نوشته بود ، ترس ازارائه باعث میشد او از پیش رفتن کارش جلوگیری کند و او تصمیم میگیرد که بازبینی بیشتری داشته باشد . حتی اگر پایان نامه انتشار می یافت او در می یاقت که باید یکبار دیگر آنرا برای ارتقا مورد بازبینی قرار دهد زیرا مشاوران او میگفتند كه آن فاقد مشروعیت لازم برای قانع كردن دیگران است و آقای ایكس حكم آنها را رد نمیكرد..

بر طبق گفته های خانواده آقای ایكس ، او فردی ترسو بود و از دوران تولد به آسانی وحشتزده میشد ، برخلاف برادران و خواهرانش با تغییر كوچكی در پرستاری یا كارهای روزانه ناراحت میشد . او بسختی با پرستاران بچه ، گروه های بازی و بچه ها در مهدكودك كنار می آمد ، در حالیكه تعداد زیادی از پیش دبستانی ها بیش از آنكه درباره ورود به مدرسه وحشتزده شوند ، هیجان زده میشوند آقای ایكس هر روز صبح كه مادرش او را با معلمش تنها میگذاشت بطرز رقت آوری گریه میكرد.

بعد از آن در مدرسه ابتدایی ، اقای ایكس توسط دیگر پسران از بازی بیرون میشد و یك گربه ترسو شناخته میشد. برای رهایی از تنهایی  ، آقای ایكس معمولا قادر بود كه دوست نزدیكی پیدا كند گاهی اوقات یك پسر و گاهی اوقات یك دختر كه او هم از گروه های بازی بیرون و فردی ترسو بود.به این ترتیب او با وجود این خصوصیاتش همواره قادر بود كه دستكم 1 دوست نزدیك پیدا كند. دیگر لطف الهی به آقای ایكس توانایی او در انجام تحقیقات بوسیله دنباله روی مصرانه هر منبعی تا زمانی بود كه او در یك موضوع ویژه به مهارت می رسیدبخاطر این مهارت او یك بطور استثنائی دانشجوی موفقی بود و حتی تشویق شد كه درسش را تا دكترا ادامه دهد.او بر اساس رقابت های بین كاندیدهای دكترا از آن صرف نظر كرد و تصمیم گرفت در سطحی كه راحت تر است باقی بماند. او اكنون میفهمد كه در جستجو راحتی ، آنچه او بدان رسیده ملال و تنهایی است.

اختلال شخصیت وابستگی

تعریف مشخصه های اختلال شخصیت وابستگی همانطور كه از تعریفش بر می آید ، وابستگی به دیگران ، بیمناكی یا ناتوانی درتصمیم گیری است . شخصیت های وابسته معمولا به نزد یك یا دو نفر دیگر می روند برای مثال همسر یا والدین كه مسولیت تصمیم گیری برای اینستكه آنها چه كاری كنند ، در تعطیلات كجا بروند ، چگونه بچه هایشان را بزرگ كنند ، با چه مردمی در ارتباط باشند و حتی اینكه چه بپوشند . در زیر این خود را ندیدن ، ترس بخاطر ترك شدن نهفته است . برای بیشتر ما منتظر شدن برای دوستی كه تاخیر كرده ناراحت و اذیت كننده است .برای شخص وابسته این یك فاجعه عاطفی و نشانه ترسناكی است كه آن دوست دیگر به ما اهمیتی نمیدهد.بخاطر ترس از طرد شدن ، شخصیت وابسته كه اغلب یك زن است ، خیانت های شوهرش را تحمل می كند ، مستی و حتی سوء استفاده جسمی از او را با این ترس كه اگر اعتراضی كند ممكن است ان شخص تركش كند.این انفعال یك چرخه از بد طینتی را پرورش میدهد. شخص وابسته به دیگران اجازه میدهد كه او را كنترل و از او سوء وابسته كنند ، این وضعیت او را بی پناه تر میكند و این احساسات برعكس او را از انجام هر عملی در راه عزت نفس باز میدارند.

در حالی كه افراد وابسته با افراد مرزی این اشتراك را در ترس شدید از ترك شدن دارند ، این دو اختلال تمایزهایی هم دارند و اختلال شخصیت مرزی بیشتر فرد را ناتوان می كند. اشخاص وابسته عموما در رفتار بی ملاحظه یا خود آزاری درگیر نمیشوند كه از مشخصه های افراد مرزی است. بعلاوه اشخاص وابسته ممكن است آرامشی در روابط ثابت بیابند اگر شخص دیگر بتواند با وابستگی و زیردستی انها مدارا كند . برخلاف آن ، نگرانی شخص مرزی با یك رابطه بر طرف نمیشود. در واقع ممكن است با یك رابطه بدتر شود چون حتی وقتیكه شخصی با او ارتباط می یابد ، او كشف كند كه این احساسات پوچی باقی می ماند.

مورد زیر ویژگی های اصلی شخص وابسته را روشن می كند:

متیو یك مرد مجرد 34 ساله است كه با مادرش زندگی و بعنوان یك حسابدار كار می كند .  او در جستجوی درمان است زیرا بعد از به هم زدن با دوست دخترش بسیار غمگین است . نادرش نقشه های او برای ازدواج را به هم زده بود ، ظاهرا بخاطر اینكه آن زن مذهبی متفاوت داشت . متیو فكر كرد گیر افتاده و مجبور است بین مادرش و دوست دخترش یكی را انتخاب كند ، از آنجا كه خون از آب مهمتر است او نتوانست علیه مادرش تصمیم بگیرد با این وجود او از دست خودش و ان زن عصبانی است و فكر میكند هرگز با او ازدواج نخواهد كرد...

شغلی كه متیو دارد چند درجه پایین تر از تحصیلات و استعداد اوست . در موقعیت های مختلفی اوفرصت پیشرفت را داشته ، او از دوران کودکی دو دوست نزدیک داشته است . او هر روز کاری فرد با یکی از انها نهار را میگذراند و اگر دویتش مریض باشد  و آن روز نیاید ، او بسیار احساس گم شدگی میکند. متیو جوانترین قرزند خانواده و تنها پسر انهاست . او بوسیله مادر و خواهرانش کودک و لوس بار آورده شده است . او همانند یک بچه از  جدایی اضطراب قابل توجهی دارد بسختی میتواند بخوابد مگر اینکه   مادرش در اتاق بماند ، عدم پذیرش مهربانانه از مدرسه ، و دلتنگی تحمل ناپذیر برای خانه آنگاه که او گهگاه اقدام به بیرون از خانه خوابیدن میکرد ، او تمام زندگیش را بجز یک سال بخاطر دانشگاه ، در خانه گذراند که آن یکبار هم بخاطر دلتنگی برای خانه بازگشت.

  

توجه ویژه                               اختلال کنترل ضربتی(آنی)

اختلال های شخصیتی فراگیرند و به همه بخش های زندگی کسی که متحمل آنهاست می آیند . در حالیکه دیگر اختلال های شامل الگوهای رفتار ضربه ای(آنی) تنها در یک جنبه زندگی وجود دارند و بنظر نمیرسند که بخشی از دیگر سندروم های عمده باشند . DSM-IV این الگوها را اختلال کنترل ضربه ای(آنی) می نامد . ویژگی اصلی آنها اینستکه فرد را از مقاومت در برابر رفتار آنی که برای خودش و دیگران مضر است ناتوان می کند . اختلال های مشمول در این دسته با یک رفتار همراهند ، و اختلال هایی هستند که بطور متناوب ابراز می شوند : ویرانگری ، جنون دزدی ، جنون جنگ و آتش افروزی ، جنون کندن مو ، وسواس قمار . سه تای اولی خیلی کم در افراد رخ می دهند اما دو تای بعدی بیشتر مناسبت دارند تا در این بخش بحث شوند.

تخمین میزان وسوسه قماربازی در آمریکا شامل 2 تا 3 درصد کل جمعیت(یا 6 تا 8.5 میلیون نفر) میشود . آسیب شناسی قماربازها نشان میدهد بیشتر انها مرد و ازدواج نکرده و آمریکایی-اروپایی هستند و بنظد میرسد خصوصیات شخصیتی مشترکی دارند ، آموزش پایین تر از متوسط و میل به خستگی و به بیقراری وقتی که قمار نمی کنند. قماربازهای وسواسی اغلب مشکلات روانی بیشتری دارند ، شامل بی خوصلگی و مشروب خواری یا دیگر چیزهایی که بعنوان اختلال بکار میروند ، در بین مردان ، قمار معمولا در نوجوانی شروع میشود و بعضی ها از اولین شرط بندیشان گرفتار میشوند.تاثیرات مهمی هم نقش ایفا می کنند . لستر(1994) پیوستگی های مهمی بین راحتی دسترسی به قمار یا تعداد فرصت های قمار در ایالت های مختلف با تعداد شعبات ناشناخته قمار در آن ایالت ها وجود دارد. با اینوجود راحتی در قابل دسترس بودن دیگر انواع قمار مثل بینگو و اغلب شکل های لاتاری ، به تعداد شعب ی نام قمار در ایالت ها ارتباطی ندارد . این ما را به این پیشنهاد می رساند که دیگر  کل های قمار ارتباطی با اختلال وسواسی ندارند.

مثل دیگر اختلال های اعتیاد آور ، آسیب شناسی قمار بنظر می رسد در مراحل بحرانی قابل پیشبینی رشد می یابد . فاز برنده راهی به فاز دوم است که باختن  است . قمار بازها بطوز وسواسی شروع به شرط بندی و دنبال کردنش می کنند و یا هر چه بیشتر شرط می بندند تا پولی را که از دست داده اند بازگردد. با شرط بندی کم یا زیاد آنها عمیقا در بدهی گرفتار میشوند و درآمد و ذخیره های خود را به اجرا می گذارند ، آنها مقروض و غرق میشوند با این عقیده غلط که بزودی پولدار میشوند و بدهی هایشان را می پردازند.

بیشتر قماربازان وسواسی اطلاع داده اند که تجربه اولشان در قرض گرفتن چندان نا امید کننده نبوده است ولی همچنان که بدهی زیاد میشود پی آمد های شخصی هم بیشتر میشود.همانند معتادان به الکلی که بطری ها را در اطراف خانه پنهان می کنند قماربازها هم اغلب سعی دارند شکست هایشان را از خانواده مخفی کنند . در همان زمان آنها ممکن است با مهارت به خانواده و دوستانشان پرداختن بدهی هایشان را وعده دهند . طلاق ، به زندان افتادن ، و از دست دادن کار دیگر تهدید های فزاینده آنها هستند . اگرچه ممکن است آنها بفهمند که در آغاز توسط خانواده روحیه میگیرند اما در نهایت این جریان به اختلال بیچارگی و بی حوصلگی می انجامد. بسیاری از قماربازان وسواسی در قالب گروه های خود کمک کننده مثل ، قماربازان گمنام ، حمایت شوند اما متخصصان سلامت روحی علاقه کمی به این موضوع دارند ، بنابراین مردمی که از این اختلال ویرانگر رنج می کشند اغلب کمکی که می خواهند را دیافت نمی کنند . نیاز به به تحقیقات بیشتری درموردقماربازی وسواسی وجود دارد زیرا بعضی از محققان باور ندارند که قمار وسواسی همانند جنون مو کندن یک اختلال است .

برخلاف قمار آسیب شناختی ، جنون مو کنی خصوصیات مشترک زیادی با اختلال وسواسی-عقده ای دارد و حتی میتواند با داروهای مشابه درمان شود. اغلب موکنان وسواسی ، موهایشان را از سر می کشند ولی انها ممکن است همچنین ابروهایشان ، مژه هایشان ، موی زیرشکم و موهای صورتشان را بکنند. همانند افرادی که وسواس دارند ، کسی که مو می کند میداند که این رفتارش بی معناست اما به ان اصرار می کند تا در نهایت از پا در آید . و وقتی که از پا درآمد و خسته شد ، رهایی از آن تنش کسب می کند تا دوباره توسط آن تحریک شود . همچنین تعدادی از شواهد وجود دارد که ارتباط زیست شناسی بین دو سندروم هست . برای مثال اقوام درجه اول شخص موکن در ریسک فزاینده ای برای اختلال عقده ای-وسواسی هستند. بعلاوه ، جنون مو کنی  همانند اختلال عقده ای-وسواسی ، پاسخ های معینی به داروهای ضد افسردگی می دهد  - آنها که مانع سروتین رپوتیک میشوند)  و نسبت به دیگرضد-افسردگی ها اینگونه نیستند. به بیان دیگر تفاوت های مهمی بین دو نوع اختلال وجود دارد . موکنی در زنان رایج تر از مردان است و این الگویی است که در اختلال عقده ای-وسواسی دیده نشده است . یک بخش عظیم تر از مردانی که مو می کشند در مقایسه با زنان ، بنظر می رسد که دارای تیک های اختلالات روانی  یا حرکات غیر ارادی صورت هستند.در یک تحقیق نزدیک به 3.5 درصد از زنان دانشگاهی اطلاع داده اند که نشانه های مو کنی دارند.دو برابر میزانی که در مردان دانشگاهی وجود دارد.همچنین در جنون مو کنی برخلاف اختلال عقده ای-وسواسی بنظر نمیرسد که وسواس های واضحی قبل از درگیر شدن در ان رفتار وسواسی داشته باشند.بجای برطرف کردن افکار ستیز آور ، آنها خشنودی و لذت بدست می آورند یا از آنچه که هنگام وسواس در ان گرفتار میشوند رهایی می یابند.اگرچه این رهایی مقطعی است  همانند قماربازان وسواسی ، موکنی باید با نتایج رفتار طولانی آنها بعد از یک لحظه در نظر گرفته شود که گذشته است و آسیبش انجام گرفته است.        

 

اگرچه وجه نا به هنجار وابسته به ویژگی های شخصیتی ، توجه زیادی بوسیله محققان و درمانگران برانگیخته است . برونشتاین (1998) پیشنهاد داده است که وابستگی اغلب نرمال است و انتظاری از بخشی از تجربه و تعادل بشری است.او دریافته که ویژگی های وابستگی معمولا بعنوان یک نقص نباید شمرده شود و یک شکل کاملتر وابستگی میتواند افراد را به ارتباطات مثبت با همدیگر وا دارد و کمک یا همیاری واقعی فراهم کند و به افزایش تمایل افراد در کمک کردن و پشتیبانی از انها به عنوان جبران آن کمک بی انجامد.

 

 

پژوهش های اخیر نشان میدهد  كه یك رابطه بین اختلال شخصیت وابستگی و 5 عامل از حالت های شخصیت هست.برونشتاین و سسرو(2000) تعدادی از تحقیقات را مورد بررسی مجدد قرار دادندو شواهد متقنی یافتند كه شخصیت وابسته با سطوح بلند زیادی از روان رنجور خویی (عواطف منفی) و توافق گرایی (فقدان رفتار مخالف با یك موضوع) در ارتباط است. برخلاف آن شخصیت وابسته با سطح پایین تری از برون گرایی (جامعه گرایی) ، گشودگی برای تجربه كردن و پیروی از وجدان در ارتباط است.